اصفهان، خیابان مسجد سید، خیابان آیت الله زاهد، نرسیده به چهارراه میرداماد،مرکز مشاوره کوثر 031-32333653 8:00 الی 20:00

چرا بعضی کودکان با وجود تلاش زیاد، هنوز یادگیری برایشان سخت است؟

به نام انکه کوثر را آفرید

 چرا بعضی کودکان با وجود تلاش زیاد، هنوز یادگیری برایشان سخت است؟

نویسنده : نرگس سادات میر معصومی

 

در کار با والدین، یکی از پرتکرارترین جمله‌هایی که می‌شنوم این است: خیلی باهاش تمرین می‌کنم، اما باز هم اشتباه می‌کنه.

یا: بلده، ولی سر امتحان همه چیز یادش میره.

 

گاهی هم مادر می‌گوید: احساس می‌کنم اصلاً تلاش نمی‌کنه.

این سؤال‌ها مهم هستند.

زیرا هر کودکی که در خواندن، نوشتن یا ریاضی مشکل دارد، الزاماً دچار اختلال یادگیری نیست.

گاهی کودک به تمرین بیشتری نیاز دارد.

گاهی روش آموزش با شیوه یادگیری او هماهنگ نیست.

گاهی اضطراب، مشکلات توجه، خستگی یا شرایط خانوادگی بر عملکرد تحصیلی او تأثیر گذاشته‌اند.

و گاهی نیز کودک با یک اختلال یادگیری مواجه است؛ یعنی در یکی از حوزه‌های اصلی یادگیری، با وجود برخورداری از آموزش مناسب، فرصت کافی برای یادگیری و توانایی عمومی متناسب، دشواری قابل توجه و پایداری دارد.

به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین اشتباهات این است که خیلی زود به کودک برچسب بزنیم:

تنبل است ، حواس ندارد ، دقت نمی‌کند ، کمی بیشتر تمرین کند درست می‌شود.

اما سؤال دقیق‌تر این است: آیا کودک نمی‌خواهد یاد بگیرد، یا واقعاً در یادگیری به حمایت متفاوتی نیاز دارد؟

 

این دو، از نظر روان‌شناختی تفاوت بسیار مهمی دارند.

در ادامه، چند نشانه و نکته مهم را بررسی می‌کنیم.

 

 ۱. آیا مشکل یادگیری، موقتی است یا تکرارشونده؟

همه کودکان گاهی یک کلمه را اشتباه می‌خوانند، یک عدد را جا می‌اندازند یا در نوشتن بی‌دقتی می‌کنند.

وجود یک یا چند اشتباه، به تنهایی نشانه اختلال یادگیری نیست آنچه اهمیت دارد، الگو و تداوم مشکل است.

برای مثال، ممکن است کودک امروز در نوشتن چند کلمه اشتباه کند.

اما اگر با وجود آموزش و تمرین مناسب، اشتباه‌های مشابه بارها تکرار شوند، بهتر است موضوع دقیق‌تر بررسی شود.

مثلاً: کلمه‌ای را مرتب جابه‌جا می‌نویسد ، حروف مشابه را به شکل مداوم اشتباه می‌گیرد ، در خواندن، بخش‌هایی از کلمه را حذف می‌کند ، یا در محاسبات، یک نوع خطای مشخص را بارها تکرار می‌کند.

در اینجا بهتر است به جای اینکه فقط بگوییم: بیشتر تمرین کن.

بپرسیم: این اشتباه دقیقاً چه الگویی دارد؟

گاهی نوع اشتباه کودک، اطلاعات مهمی درباره شیوه پردازش او در اختیار ما قرار می‌دهد.

 

 ۲. خواندن برای کودک چرا اینقدر سخت است؟

یکی از شناخته‌شده‌ترین حوزه‌های اختلال یادگیری، دشواری در خواندن است.

کودکی که در خواندن مشکل دارد، ممکن است:

 

• کلمات را آهسته و با مکث بخواند؛

• در تشخیص یا ترکیب صداهای کلمه دشواری داشته باشد؛

• کلمات را حدس بزند؛

• بخشی از کلمه را جا بیندازد؛

• در خواندن متن‌های متناسب با سن خود، بسیار بیشتر از همسالانش تلاش کند؛

• یا بعد از خواندن، درک محدودی از آنچه خوانده داشته باشد.

 

گاهی مادر می‌گوید: وقتی براش می‌خونم، همه چیز رو می‌فهمه. ولی خودش که می‌خونه، نمی‌فهمه.

این تفاوت می‌تواند مهم باشد زیرا ممکن است بخش زیادی از توان ذهنی کودک هنگام خواندن صرف رمزگشایی کلمات شود و انرژی کمتری برای درک معنا باقی بماند.

پس همیشه مشکل این نیست که: کودک مفهوم را نمی‌فهمد.

گاهی مسئله این است که: خواندن برای او آنقدر دشوار شده که فرصت کافی برای فهمیدن باقی نمی‌ماند.

 

 ۳. نوشتن سخت است یا کودک فقط بی‌دقت است؟

گاهی دفتر کودک را که نگاه می‌کنیم، با نوشته‌هایی نامرتب، فاصله‌های نامنظم یا غلط‌های املایی مواجه می‌شویم.

اولین واکنش ممکن است این باشد:

اصلاً دقت نمی‌کنه اما بهتر است قبل از قضاوت، کمی دقیق‌تر نگاه کنیم.

آیا کودک در شکل دادن حروف مشکل دارد؟

آیا فاصله میان کلمات را رعایت نمی‌کند؟

آیا بعضی حروف را جابه‌جا می‌نویسد؟

آیا کلمه‌ای را در یک خط درست و در خط دیگر به شکل متفاوت می‌نویسد؟

آیا هنگام نوشتن بسیار زود خسته می‌شود؟

یا برای نوشتن یک جمله ساده، زمان بسیار زیادی نیاز دارد؟

نوشتن یک فعالیت ساده نیست.

کودک باید همزمان چند فرایند را مدیریت کند:

فکر کردن، انتخاب کلمات، توجه به صداها، به خاطر سپردن شکل کلمات، حرکت دست، فاصله‌گذاری، و سازمان‌دهی جمله.

بنابراین گاهی آنچه ما بی‌دقتی می‌نامیم، ممکن است نشانه این باشد که تکلیف نوشتن برای کودک از نظر شناختی بسیار پرهزینه است.

 

 ۴. چرا ریاضی برای بعضی کودکان گیج‌کننده می‌شود؟

بعضی کودکان در زبان عملکرد مناسبی دارند، اما وقتی پای عدد و محاسبه به میان می‌آید، مشکلاتشان آشکار می‌شود.

ممکن است:

 

• ارزش اعداد را به خوبی درک نکنند؛

• در یادگیری جدول ضرب مشکل داشته باشند؛

• علامت‌های ریاضی را جابه‌جا کنند؛

• مراحل حل مسئله را گم کنند؛

• در ترتیب اعداد اشتباه کنند؛

• یا مفهوم عدد برایشان بسیار انتزاعی باشد.

 

گاهی کودک می‌گوید: من ریاضی بلد نیستم.

اما پشت این جمله ممکن است تجربه‌های زیادی وجود داشته باشد:

چند بار اشتباه کرده، چند بار توبیخ شده، چند بار با همکلاسی‌هایش مقایسه شده،

و کم‌کم به این نتیجه رسیده است که: من نمی‌توانم.

اینجا دیگر فقط با یک مسئله آموزشی مواجه نیستیم.

تجربه شکست‌های مکرر می‌تواند بر اعتمادبه‌نفس و انگیزه کودک نیز اثر بگذارد.

 

 ۵. آیا کودک باهوش است اما در درس مشکل دارد؟

یکی از باورهای نادرست درباره اختلالات یادگیری این است که:

اگر کودک اختلال یادگیری داشته باشد، پس حتماً هوش پایینی دارد.

این تصور درست نیست ،اختلال یادگیری به معنای کم‌هوشی نیست.

کودکی ممکن است در حل مسئله، تخیل، گفت‌وگو، ساختن، مشاهده، حافظه تصویری یا حوزه‌های دیگر توانمندی‌های خوبی داشته باشد، اما در خواندن، نوشتن یا ریاضی با دشواری مشخصی مواجه باشد.

به همین دلیل، گاهی والدین از خودشان می‌پرسند:

چطور ممکنه این بچه اینقدر خوب درباره موضوعات مختلف حرف بزنه، ولی یک متن ساده رو نتونه درست بخونه؟

اتفاقاً همین تفاوت می‌تواند برای ارزیابی تخصصی مهم باشد.

ما نباید کودک را فقط از روی نمره ریاضی یا املا بشناسیم.

کودک بزرگ‌تر از کارنامه اوست.

 

 ۶. وقتی کودک می‌گوید من بلد نیستم، چه اتفاقی در درون او افتاده است؟

کودکی که بارها شکست را تجربه می‌کند، ممکن است به تدریج تصویری منفی از خودش بسازد.

ابتدا می‌گوید: این سؤال رو بلد نیستم.

بعد: من ریاضی‌ام ضعیفه.

و شاید مدتی بعد: من کلاً باهوش نیستم.

این تغییر جمله‌ها اهمیت دارد.

زیرا مشکل از یک تکلیف شروع شده، اما ممکن است به هویت کودک رسیده باشد.

کودک دیگر فقط نمی‌گوید:

این کار برای من سخت است.

بلکه می‌گوید: من نمی‌توانم.

اینجاست که واکنش والد اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

میان این دو جمله تفاوت زیادی وجود دارد:

چقدر بی‌دقتی!

و می‌بینم این قسمت برات سخته. بیا ببینیم دقیقاً کجاش دشواره.

اولی ممکن است شرم ایجاد کند دومی به کودک پیام می‌دهد: مشکل تو، تمامِ تو نیست.

 

 ۷. آیا تمرین بیشتر همیشه راه‌حل است؟

تمرین برای یادگیری لازم است.

اما تمرین بیشتر همیشه به معنای یادگیری بهتر نیست.

اگر کودک با یک شیوه آموزشی مشخص، بارها تمرین کند و همچنان همان خطا را تکرار کند، ممکن است مسئله فقط کمبود تمرین نباشد.

گاهی لازم است بپرسیم:

آیا روش آموزش مناسب اوست؟

آیا تکلیف متناسب با سطح فعلی اوست؟

آیا مهارت‌های پایه به اندازه کافی شکل گرفته‌اند؟

آیا کودک از نظر توجه و حافظه کاری آمادگی لازم را دارد؟

آیا اضطراب یا فشار روانی بر عملکرد او تأثیر گذاشته است؟

آیا نیاز به ارزیابی تخصصی وجود دارد؟

در مداخلات مربوط به اختلالات یادگیری، هدف فقط بیشتر کردن حجم تکلیف نیست.

هدف، پیدا کردن روش مؤثرتر برای یادگیری است.

 

 ۸. مقایسه با همکلاسی‌ها چه اثری دارد؟

ببین خواهرت چقدر راحت می‌خونه.

همکلاسیت اینو در پنج دقیقه انجام داد.

تو چرا نمی‌تونی؟

این جمله‌ها معمولاً از نگرانی والد می‌آیند.

مادر می‌خواهد کودک پیشرفت کند.

اما مقایسه، همیشه به رشد منجر نمی‌شود.

کودکی که بارها خودش را با دیگران مقایسه می‌کند، ممکن است به جای اینکه بپرسد:

چطور بهتر یاد بگیرم؟

به این فکر کند:

چرا من مثل بقیه نیستم؟

در اختلالات یادگیری، مقایسه با دیگران به‌خصوص می‌تواند آسیب‌زا باشد.

زیرا ممکن است کودک برای انجام کاری که برای دیگران ساده به نظر می‌رسد، تلاش بسیار بیشتری انجام دهد.

بنابراین بهتر است به جای مقایسه کودک با دیگری، پیشرفت او را با خودِ قبلی‌اش مقایسه کنیم.

سؤال این نیست:

چرا مثل دوستت نمی‌خوانی؟

سؤال بهتر این است:

نسبت به یک ماه قبل، کدام قسمت برایت راحت‌تر شده است؟

 

 ۹. آیا اضطراب، مشکل یادگیری ایجاد می‌کند یا برعکس؟

رابطه میان یادگیری و هیجان، ساده و یک‌طرفه نیست.

کودکی که مرتب در درس شکست می‌خورد، ممکن است مضطرب شود.

و کودکی که اضطراب زیادی دارد نیز ممکن است در توجه، حافظه و عملکرد تحصیلی دچار مشکل شود.

بنابراین وقتی کودک سر کلاس یا امتحان عملکرد ضعیفی دارد، نباید خیلی سریع نتیجه بگیریم که علت آن اختلال یادگیری است.

باید عوامل مختلف را در نظر گرفت.

برای مثال:

آیا کودک در خانه بهتر از مدرسه عمل می‌کند؟

آیا فقط هنگام امتحان دچار مشکل می‌شود؟

آیا قبل از انجام تکلیف، اضطراب زیادی پیدا می‌کند؟

آیا از اشتباه کردن می‌ترسد؟

آیا در محیطی آرام، عملکردش بهتر می‌شود؟

این تفاوت‌ها می‌توانند به متخصص کمک کنند تا مسئله را دقیق‌تر بررسی کند.

 

 ۱۰. نقش مادر چیست؟ آموزش بدهد یا همراهی کند؟

مادر معمولاً اولین کسی است که متوجه تفاوت‌های یادگیری کودک می‌شود.

اما قرار نیست مادر نقش معلم، درمانگر و ارزیاب را به طور همزمان بر عهده بگیرد.

نقش مهم مادر این است که:

مشاهده کند، الگوها را بشناسد، فشار غیرضروری را کاهش دهد، توانمندی‌های کودک را ببیند، و در زمان مناسب برای ارزیابی تخصصی اقدام کند.

گاهی مادر آنقدر نگران عقب ماندن کودک است که تمام رابطه آنها به درس خواندن تبدیل می‌شود.

صبح:

مشق‌هات رو نوشتی؟

ظهر:

املات رو تمرین کردی؟

شب:

فردا امتحان داری، بخون.

و کودک به تدریج مادر را نه فقط به عنوان مادر، بلکه به عنوان یادآور دائمی درس تجربه می‌کند.

در این شرایط، حتی رابطه عاطفی نیز ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرد.

کودک به یادگیری نیاز دارد؛

اما بیش از آن، به رابطه‌ای امن نیاز دارد که در آن ارزش او فقط به عملکرد تحصیلی‌اش وابسته نباشد.

 

 ۱۱. چه زمانی بهتر است از متخصص کمک بگیریم؟

هر اشتباهی نیاز به ارزیابی تخصصی ندارد.

اما اگر مشکلات یادگیری:

 

• پایدار باشند؛

• با آموزش و تمرین مناسب همچنان ادامه داشته باشند؛

• در مقایسه با سطح مورد انتظار سنی، قابل توجه باشند؛

• بر عملکرد تحصیلی کودک اثر بگذارند؛

• باعث اجتناب کودک از مدرسه یا تکلیف شوند؛

• یا با کاهش اعتمادبه‌نفس و اضطراب همراه شوند؛

 

بهتر است ارزیابی تخصصی انجام شود.

ارزیابی می‌تواند کمک کند مشخص شود مشکل دقیقاً در کدام حوزه است و آیا با اختلال یادگیری، مشکلات توجه، عوامل هیجانی، مشکلات آموزشی یا ترکیبی از این عوامل مواجه هستیم.

تشخیص نباید از روی یک املا، یک امتحان یا یک رفتار انجام شود.

کودک نیاز به ارزیابی دارد، نه قضاوت.

 

 

 جمع‌بندی

 

کودکی که در یادگیری مشکل دارد، لزوماً تنبل نیست.

کودکی که یک مهارت را دیرتر یاد می‌گیرد، لزوماً کم‌هوش نیست.

و کودکی که بارها اشتباه می‌کند، لزوماً بی‌توجه و بی‌مسئولیت نیست.

گاهی پشت یک اشتباه تکرارشونده، یک نیاز آموزشی وجود دارد.

گاهی پشت اجتناب از تکلیف، تجربه شکست‌های مکرر وجود دارد.

گاهی پشت جمله من نمی‌تونم، سال‌ها مقایسه و سرزنش پنهان شده است.

به همین دلیل، بهتر است قبل از اینکه از خودمان بپرسیم:

چطور وادارش کنم بیشتر تمرین کند؟

 

سؤال دیگری بپرسیم:

 

دقیقاً چه چیزی یادگیری را برای این کودک دشوار کرده است؟

و پیش از اینکه بگوییم:

چرا نمی‌تونی؟

بهتر است بگوییم:

کدوم قسمت برات سخته؟

این تغییر نگاه، بسیار مهم است.

هدف، حذف همه دشواری‌های کودک نیست.

هدف این است که کودک یاد بگیرد با وجود دشواری‌هایش، می‌تواند رشد کند، مهارت کسب کند و تجربه موفقیت داشته باشد.

در کار با کودکان دارای اختلال یادگیری، ما فقط با یک مشکل درسی مواجه نیستیم.

با کودکی مواجهیم که باید همزمان با یادگیری یک مهارت، تصویر خود از توانستن را نیز حفظ کند.

 

و شاید یکی از مهم‌ترین کارهایی که والدین می‌توانند انجام دهند همین باشد:

کمک کنیم کودک میان در یک درس مشکل دارم و من مشکل دارم تفاوت بگذارد.

اگر فرزند شما در خواندن، نوشتن یا ریاضی با دشواری روبه‌روست، بهتر است به جای قضاوت یا مقایسه، الگوی مشکل را دقیق‌تر مشاهده کنید و در صورت تداوم آن، از ارزیابی تخصصی کمک بگیرید.

 

شاید همین تجربه، به مادری کمک کند که مدت‌هاست فکر می‌کند فرزندش نمی‌خواهد یاد بگیرد؛ در حالی که شاید کودک فقط هنوز راه مناسب یاد گرفتن را پیدا نکرده است.

 

#اختلالات_یادگیری_کودک

لینک دریافت نوبت مشاوره با خانم نرگس سادات میر معصومی:

https://kosarfamily.ir/team/khanm-nrgs-sadat-myrmswmy.html?action=schedules-list