به نام آنکه کوثر را آفرید
چرا بعضی افراد بعد از شکست عاطفی، سالها نمیتوانند وارد یک رابطه سالم شوند؟
نویسنده: دکتر مرضیه جلالی
دکتری مشاوره از دانشگاه اصفهان
یکی از جملههایی که در جلسات مشاوره فردی بارها از مراجعان میشنوم این است:
میدانم رابطه تمام شده، اما انگار بخشی از وجودم هنوز در همان رابطه مانده است.
شکست عاطفی، فقط پایان یک رابطه نیست. گاهی پایان تصویری است که انسان از آینده خود ساخته بود؛ آیندهای که قرار بود با حضور یک نفر معنا پیدا کند، اما ناگهان فرو میریزد.
به همین دلیل است که بعضی افراد، ماهها یا حتی سالها پس از پایان یک رابطه، هنوز با خاطرات، سؤالها و احساساتی زندگی میکنند که اجازه نمیدهد آرامش گذشته را دوباره تجربه کنند.
اما چرا بعضی افراد زودتر با این تجربه کنار میآیند و بعضی دیگر سالها در همان نقطه باقی میمانند؟
در تجربه بالینی، آنچه بیش از خودِ جدایی به انسان آسیب میزند، معنایی است که از آن برداشت میکند.
گاهی فرد با خود میگوید:
اگر مرا ترک کرد، یعنی به اندازه کافی دوستداشتنی نیستم.
یا تصور میکند:
دیگر هیچکس مرا مثل او دوست نخواهد داشت.
در این شرایط، درد فقط از دست دادن یک رابطه نیست؛ بلکه عزتنفس، احساس ارزشمندی و حتی امید به آینده نیز آسیب میبیند.
به همین دلیل، شکست عاطفی برای همه افراد تجربهای یکسان نیست.
دو نفر ممکن است یک رابطه را از دست بدهند، اما یکی آن را تجربهای تلخ و قابل عبور بداند و دیگری، آن را به بخشی از هویت خود تبدیل کند.
یکی از اتفاقهایی که پس از شکست عاطفی زیاد دیده میشود، تلاش برای پیدا کردن پاسخ همه سؤالهاست.
چرا رفت؟
کجای رابطه اشتباه کردم؟
اگر آن روز آن حرف را نمیزدم، همه چیز تغییر میکرد؟
ذهن انسان ابهام را دوست ندارد. به همین دلیل، بارها و بارها گذشته را مرور میکند؛ شاید بتواند پاسخی پیدا کند که رنج را کمتر کند.
اما بسیاری از این سؤالها، هیچ پاسخ قطعی ندارند.
و گاهی همین جستوجوی بیپایان، اجازه نمیدهد سوگواری طبیعی رابطه طی شود.
نکته دیگری که کمتر به آن توجه میشود، این است که شکست عاطفی، زخمهای قدیمی را نیز بیدار میکند.
اگر فرد در گذشته تجربه طردشدگی، بیتوجهی یا ناامنی عاطفی داشته باشد، پایان یک رابطه ممکن است فقط پایان همان رابطه نباشد؛ بلکه تمام آن احساسات قدیمی را دوباره فعال کند.
به همین دلیل است که شدت واکنش بعضی افراد، بسیار بیشتر از آن چیزی است که دیگران انتظار دارند.
در مشاوره فردی، معمولاً تلاش نمیکنیم خاطرات یک رابطه را پاک کنیم.
هدف این نیست که فرد فراموش کند.
هدف این است که خاطره رابطه، دیگر زندگی امروز او را هدایت نکند.
گاهی مراجعان میگویند:
دیگر نمیخواهم هیچ رابطهای را شروع کنم.
اما وقتی گفتوگو عمیقتر میشود، مشخص میشود آنها از عشق نمیترسند؛ از تکرار همان رنج میترسند.
ترس، بهآرامی جای اعتماد را میگیرد و فرد، برای اینکه دوباره آسیب نبیند، از صمیمیت فاصله میگیرد.
در ظاهر، زندگی ادامه پیدا میکند؛ اما بخشی از قلب او همچنان پشت دیوارهای محافظتشده باقی میماند.
یکی از مهمترین اهداف مشاوره، بازگرداندن اعتماد به خود است، نه فقط اعتماد به دیگران.
زیرا کسی که بعد از یک شکست، دوباره به توانایی خود برای انتخاب، تصمیمگیری و ساختن یک رابطه سالم اعتماد کند، با نگاه متفاوتی وارد آینده خواهد شد.
شکست عاطفی، اگرچه تجربهای دردناک است، اما قرار نیست تا همیشه هویت انسان را تعریف کند.
پایان یک رابطه، لزوماً به معنای پایان توانایی دوست داشتن یا دوست داشته شدن نیست.
گاهی فقط نشانه آن است که ذهن و قلب، هنوز فرصت کافی برای ترمیم پیدا نکردهاند.
شما چه فکر میکنید؟
به نظر شما، سختترین بخش شکست عاطفی چیست؛ از دست دادن یک نفر، از دست دادن آیندهای که تصورش را کرده بودیم، یا از دست دادن بخشی از اعتمادی که به خودمان داشتیم؟
#فردی
لینک دریافت نوبت مشاوره با خانم دکتر جلالی:
https://kosarfamily.ir/team/dktr-mrdyh-jlaly.html?action=schedules-list